X
تبلیغات
رایتل

کتاب چهره ها

مطالب تاریخی ، مذهبی ، اجتماعی

احساسات تغییر پذیرند

سلیمان بن صرد نیک مى دانست که احساسات امروز مردم را نمى توان ملاک اطمینان گرفت ، بسا همین مردم فردا که حسین بن على علیه السلام قیام کرد و تمام قدرت بنى امیه براى کشتن او به کار افتاد و راه یاورى او دشوار و خطرناک شد، روى از وى بتابند و از نامه هاى خویشتن فراموش ‍ کنند و درهاى خانه هاى خود را ببندند، بلکه در صف مخالفان و دشمنان وى ظاهر شوند، و کشتن وى را وظیفه شرعى خود بدانند و براى رضاى خدا و خشنودى خاطر رسول اکرم یاران وى را از دم تیغ بگذرانند، و پس از کشتن رادمردان دین ، رو به قبله بایستند و چنانکه گویى هیچ گناهى مرتکب نشده اند، فریاد برآورند الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله ، اشهد ان محمدا رسول الله ، براى همین بود که با بزرگان شیعه اتمام حجت کرد و گفت هم اکنون عاقبت کار را بسنجید و خود را با وضعى که قطعا پیش خواهد آمد بیازمایید و ببینید، آیا مى توانید با اطمینان کامل و تصمیم قطعى او را به یارى خود امیدوار سازید و به سوى عراق دعوت کنید، یا امروز با احساسات تحریک شده نامه ها مى نویسید و پیمان ها مى بندید و سوگندها مى خورید و فرزند رسول خدا را از حرم خدا بر زمین عراق مى کشانید و آنگاه که دشمن پیرامون وى را گرفت و او را تحت فشار قرار داد تا یا بیعت کند و یا تن به مرگ و شهادت دهد، دست از یارى وى بازمى دارید و عهد و پیمان خویش را از یاد مى برید؟ بزرگان شیعه در پاسخ سلیمان خزاعى ، همصدا گفتند ما همگى براى جهاد و فداکارى آماده ایم و در راه امام خود از جان مى گذریم ، سلیمان گفت اگر چنین است پس به حضور امام نامه دعوت بنویسید و نامه اى بدین شرح نوشتند.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 29 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:48 ب.ظ | نویسنده: مجتبی فروتن | چاپ مطلب 0 نظر

عراقیان و مرگ معاویه

مرگ معاویه در عراق انتشار یافت و دانستند که حسین بن على و عبدالله بن زبیر از بیعت با یزید امتناع ورزیده و به مکه رفته اند.
بزرگان شیعه در خانه سلیمان بن صرد خزاعى گرد آمدند و خدا را بر مرگ معاویه سپاس گفتند، سلیمان بن صرد گفت معاویه از دنیا رفته است و حسین بن على هم از بیعت با یزید امتناع ورزیده و رهسپار مکه گشته است ، شما که شیعیان او و پیروان پدرش امیر مومنان (ع ) هستید اگر مى دانید که براى یارى او و نبرد با دشمنش آمادگى دارید و مى توانید در راه وى از جان خویش بگذرید آمادگى خود را ضمن نامه اى به وى اعلام دارید و اگر مى ترسید که سستى کنید و دست از یارى وى بازدارید، پس او را فریب ندهید و بى جهت دم از فداکارى و جانبازى نزنید.
سلیمان ابن صرد در این گفتار خویش توجه داشت که مردم تا پاى فداکارى و از خود گذشتگى به میان نیامده حق و باطل را نیک مى شناسند و در تشخیص این از آن اشتباه نمى کنند، و درست مى فهمند که راستگو کیست و دروغگو کدام است ؟ و حق کجا و باطل کجاست ؟ و دانا کیست و نادان چه کسى ؟ و رهبر کیست و راهزن کدام است ؟ و دانا کیست و نادان چه کسى ؟ و رهبر کیست و راهزن کدام است ؟ اما این تشخیص صحیح مردم تا جایى حکمفرما است که پاى نفع و ضرر به میان نیامده و در یارى اهل حق و نبرد باطل زیانى به آنان نمى رسد، اما هنگامى که مقدمات آزمایش فراهم گشت و حق و باطل روبروى هم ایستادند و بیشتر مردم راه باطل را در پیش گرفتند و جز فداکارى و از خود گذشتگى و یارى حق امکان پذیر نبود، از این مرحله ، تشخیص مردم عوض مى شود و از حق دست مى کشند و طرفدار باطل مى شوند.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 22 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:48 ب.ظ | نویسنده: مجتبی فروتن | چاپ مطلب 0 نظر

دیدار مروان با امام

امام نزد ولید رفت و مروان را هم آنجا دید ولید خبر مرگ معاویه را به امام داد و آن گاه فرمان یزید را ابلاغ کرد امام فرمود: لابد به بیعت محرمانه من قانع نخواهى شد و مى خواهى که آشکارا در حضور مردم بیعت کنم ؟
گفت آرى فرمود: بنابراین تا بامداد فردا صبر کن تا تصمیم خود را در این باره بگیرم ، گفت بفرمایید بروید و فردا همراه ما جمعیت مردم براى بیعت بیایید، مروان گفت : به خدا قسم که اگر حسین بن على از اینجا برود و بیعت نکند دیگر بر وى دست نخواهى یافت مگر آن که خونریزى میان شما بسیار شود، او را نگهدار و مگذار برود تا بیعت کند وگرنه وى را گردن بزن . امام علیه السلام با شنیدن گفتار مروان از جاى برخاست و گفت : اى بد مادر تو مرا مى کشى یا ولید؟ هان به خدا قسم دروغ گفتى و گنهکار شدى پس راه خویش را در پیش گرفت و همراه کسان خود به منزل خویش رفت ، مروان به ولید گفت اکنون که حرف مرا نشنیدى به خدا قسم دیگر بر وى دست نخواهى یافت ، ولید گفت : چه مى گویى مروان کارى به من پیشنهاد مى کنى ، که دین مرا تباه مى کند، به خدا قسم دوست ندارم که مال دنیا و مکنت دنیا تا جایى که خورشید بر آن مى تابد و در آن غروب مى کند از آن من باشد و من حسین بن على را کشته باشم ، سبحان الله اگر حسین بن على گفت با یزید بیعت نمى کنم او را بکشم ؟ به خدا سوگند گمانم آن است که هر کس ‍ خون حسین بن على در گردن او باشد روز قیامت نزد خدا بدبخت و بیچاره خواهد بود.
مروان که سخنان ولید را نپسندید به وى گفت اگر چنین یقین دارى خوب کارى کردى .

تاریخ ارسال: یکشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:46 ب.ظ | نویسنده: مجتبی فروتن | چاپ مطلب 0 نظر

مرگ معاویه و ولایتعهدى یزید

هنگامى که یزید به خلافت رسید امیر فرماندار مدینه ولید بن عتبه بن ابى سفیان ، و امیر مکه عمرو بن سعید بن عاص ، و امیر کوفه نعمان بن بشیر، و امیر بصره عبیدالله ابن زیاد بود.
یزید پیش از همه کار بر آن شد که از حسین بن على علیه السلام ، و عبدالله بن زبیر، و عبدالله بن عمر که در زمان معاویه ولایت عهدى او را نپذیرفته و بیعت نکردند بیعت بگیرد، پس به حاکم مدینه ولید بن عتبه نامه اى نوشت و از او خواست که هر چه زودتر از این سه نفر بیعت بگیرد و هیچ عذرى را از ایشان نپذیرد، ولید براى این امر مروان بن حکم را نزد خویش خواست و کدورتى را که سابقا پیش آمده بود نادیده گرفت و او را در کیفیت بیعت گرفتن از این سه نفر دعوت کرد، مروان گفت هم اکنون ایشان را احضار کن و از آنان بخواه تا بیعت کنند و در اطاعت یزید درآیند، اگر پذیرفتند چه بهتر و اگر نه پیش از آنکه از مرگ معاویه آگاه شوند گردنشان را بزن ، چه اگر از مرگ معاویه خبر یافتند هر کدام مدعى خلافت شوند و نافرمانى کنند مگر عبدالله بن عمر که از ناحیه وى نباید نگرانى داشت و او مرد قیام و مخالفت نیست .
ولید عبدالله بن عمرو بن عثمان را نزد امام حسین و عبدالله بن زبیر فرستاد و هر دو را در مسجد یافت و پیام ولید را ابلاغ کرد، گفتند تو باز گرد هم اکنون نزد ولید خواهیم آمد، امام به عبدالله گفت گمانم ، معاویه مرده است و این فرستادن بى موقع براى آن است که با یزید بیعت کنیم ، امام علیه السلام جماعتى از کسان خود را فراخواند و فرمود تا مسلح شوند، به آنان گفت ولید مرا در این وقت خواسته است و گمان مى کنم امرى پیشنهاد کند که انجام ندهم و در آن صورت بر وى اعتماد ندارم شما همراه من باشید و چون بر وى درآمدم بر در خانه باشید و هرگاه صداى من بلند شد درآیید تا شر او را از من دفع کنید.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:44 ب.ظ | نویسنده: مجتبی فروتن | چاپ مطلب 0 نظر

سخن یاوه معاویه

همچنین معاویه به اطمینان اینکه هر چه بگوید، اگر چه منطقى نباشد اصحاب او مى پذیرند گفت : صحیح است کشنده عمار ماییم اما باغیه در کلام رسول خدا به معنى بیدادگر و ستم گر نیست ، بلکه به معنى طلب کننده و جوینده است و ماییم که به خونخواهى عثمان برخاسته ایم و خون او را مى طلبیم پس معنى کلام رسول خدا این است که عمار را گروهى مى کشند که به خونخواهى عثمان برخاسته اند و این عیبى ندارد.
این سخن معاویه هم یاوه بود و ذیل حدیث جواب او را مى دهد چه رسول خدا گفت : کشندگان عمار کسانى هستند که عمار را به دوزخ دعوت مى کنند و عمار آنها را به بهشت مى خواند.
اما کار قدرت و استیلاى معاویه از آن گذشته بود که کسى بتواند با حرف و حساب پیروان او را قانع کند، نمى خواهیم تاریخ حکومت معاویه را بررسى کنیم و این مختصر براى توجه داشتن به اوضاع اجتماعى و مذهبى آن روز کافى به نظر مى رسد و اگر کسى بخواهد به دوران حکومت معاویه نیک آشنا شود و از صدها کتاب و دفتر بى نیاز گردد مى تواند به کتاب النصایح الکافیه لمن یتولى معاویه بنگرد و آن را از آغاز تا به انجام بخواند و آنگاه انصاف بدهد.

تاریخ ارسال: یکشنبه 11 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:43 ب.ظ | نویسنده: مجتبی فروتن | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 7 )
   1      2   >>
صفحات