کتاب چهره ها

مطالب تاریخی ، مذهبی ، اجتماعی

نماز گناهان را میریزد

پیامبر(ص) دستش را به شاخه خشکیده درخت گرفته
بود و آن را تکان می داد..

برگ های زرد شاخه، مثل باران بر زمین می ریخت.
یکی از یاران پیامبر به نام سلمان، با تعجب به ایشان نگاه کرد، با خود گفت:

چرا پیامبر با شاخه درخت بازی می کند؟
از پیامبر شنیده بود که نباید وقت را به کارهای بیهوده گذراند؛

به همین دلیل، از روی کنجکاوی از پیامبر پرسید:
ای رسول خدا! چرا این شاخه را تکان می دهید؟

پیامبر مثل همیشه با تبسمی شیرین، مثل یک دوست او را نگاه کردد و فرمودند:

برگ های این درخت، مثل گناه آدم های مومن است که وضو می گیرد و نماز را آن طور که خدا دوست دارد می خواند.

سلمان به انبوه برگ ها زرد و خشکیده ای که پای درخت جمع شده بود نگاهی کرد و در حالی که هوای نماز خواندن کرده بود، رفت تا وضو بگیرد و نماز بخواند.

تاریخ ارسال: جمعه 28 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:42 ق.ظ | نویسنده: مرتضی | چاپ مطلب 0 نظر

خداوندا آنی ما را به خودمان وا مگذار

رسول خدا صلى الله علیه و آله شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نیمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاریکى مشغول دعا و گریه زارى شد.
امّ سلمه که جاى رسول خدا صلى الله علیه و آله را در رختخوابش ‍ خالى دید، حرکت کرد تا ایشان را بیابد. متوجه شد رسول اکرم صلى الله علیه و آله در گوشه خانه ، جاى تاریکى ایستاده و دست به سوى آسمان بلند کرده اند. در حال گریه مى فرمود:
خدایا! آن نعمت هایى که به من مرحمت نموده اى از من نگیر!
مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان !
خدایا! مرا به سوى آن بدیها و مکروههایى که از آنها نجاتم داده اى برنگردان !
خدایا! مرا هیچ وقت و هیچ آنى به خودم وامگذار و خودت مرا از همه چیز و از هر گونه آفتى نگهدار!
در این هنگام ، امّ سلمه در حالى که به شدت مى گریست به جاى خود برگشت . پیامبر صلى الله علیه و آله که صداى گریه ایشان را شنیدند به طرف وى رفتند و علت گریه را جویا شدند.
امّ سلمه گفت :
- یا رسول الله ! گریه شما مرا گریان نموده است ، چرا مى گریید؟ وقتى شما با آن مقام و منزلت که نزد خدا دارید، این گونه از خدا مى ترسید و از خدا مى خواهید لحظه اى حتى به اندازه یک چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد، پس واى بر احوال ما!
رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:
- چگونه نترسم و چطور گریه نکنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم ، در حالى که حضرت یونس ‍ علیه السلام را خداوند لحظه اى به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمى بایست ! (حضرت یونس به رسالت مبعوث شد و در شهر نینوا به تبلیغ قوم خویش پرداخت مردم حقیقت را از او نپذیرفتند. یونس گمان کرد وظیفه اش به پایان رسیده ، پیش از آنکه فرمان الهى برسد، خشمگین شهرش را ترک نمود و از میان قومش بیرون رفت همچنان راه مى پیمود تا به کنار دریا رسید و در دریا گرفتار شکم ماهى شد یکدفعه به خود آمد که باید صبر و تحمل مى کرد و بدون فرمان خداوند از میان قومش بیرون نمى آمد شاید گوش شنوا و دلى حقیقت پذیرى در میان ایشان پدید مى آمد از این جهت در میان ظلمت ها به مناجات پرداخت و نجاتش را از خداوند منان خواست ، خداوند نیز دعاى یونس را پذیرفت و او را نجات داد. )

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:27 ق.ظ | نویسنده: مرتضی | چاپ مطلب 0 نظر

هزار رکعت نماز

روزى پیامبر خدا صلّى الله علیه و آله به حضرت على علیه السلام فرمود: دیشب چه عملى انجام داده‌اى؟

آن حضرت اظهار داشت: پیش از آن که بخوابم، هزار رکعت نماز به جا آوردم، حضرت رسول فرمود: چگونه؟!

پاسخ داد: از شما شنیدم که فرمودى: هر کس هنگام خوابیدن سه مرتبه بگوید: «یَفْعَلُ اللهُ ما یَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ یَحْکُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ» ؛ او همانند کسى است که هزار رکعت نماز خوانده است.

حضرت رسول اکرم فرمود: راست گفتى، چنین است.

تاریخ ارسال: دوشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1394 ساعت 08:24 ق.ظ | نویسنده: مرتضی | چاپ مطلب 0 نظر

بهترین هدیه داوند به پیامبر(ص)

رسول خدا فرمود: جبرئیل نزد من آمد و گفت :یا رسول الله ، خداوند مرا با هدیه اى به سوى تو فرستاد که پیش از تو به هیچکس چنین هدیه گرانبهائى اعطا نفرموده است.

پیامبر پرسید: هدیه چیست؟
گفت : صبر، بهتر از آن قناعت ، بهتر از آن رضا، بهتر از آن زهد، بهتر از آن اخلاص ، بهتر از آن یقین است و اصل همه اینها توکل.
پیامبر مى فرماید: پرسیدم توکل بر خدا به چه معنى است؟
جبرئیل پاسخ داد: یقین داشتن به اینکه مخلوق قدرت ندارد به تو ضررى یا سودى برساند. و نمى تواند نعمتى به تو بدهد و یا ترا از نعمتى محروم سازد.

توکل نومیدى از خلق است . پس هرگاه انسان به این مرحله از یقین رسید، دیگر او براى احدى جز خدا کار نمى کند، جز به خدا امید ندارد، جز او از کسى بیم ندارد و به احدى جز او دل نمى بندد. این معنى توکل است .

پیامبراکرم : تفسیر صبر چیست؟
جبرئیل : آنست که در سختیها، تنگدستیها و گرفتاریها استقامت نمائى ، چنان که در حال رفاه و ثروت و عافیت زندگى مى کنى.
پیامبر اکرم : تفسیر قناعت چیست؟
جبرئیل : قناعت آنست که به آنچه از دنیا مى رسد، هر چند کم باشد، قناعت کنى و سپاس گوئى.
پیامبر اکرم :تفسیر رضا چیست؟
جبرئیل : راضى کسى است که بر مولایش غضب نکند، خواه چیزى از دنیا به او برسد، خواه نرسد، و در مقابل عمل کم و آسان از خود راضى نشود.
پیامبر اکرم : تفسیر زهد چیست؟
جبرئیل : زهد آنست که انسان کسى را که خدا را دوست دارد، دوست داشته باشد و کسى را که خدا را دشمن دارد، دشمن بداند. از حلال دنیا به اندازه رفع حاجت استفاده نماید و به حرام دنیا هیچ توجهى نکند. زیرا در حلال آن حساب ، و در حرام آن عقاب است . با همه مسلمانان رئوف و مهربان باشد و آنان را مورد ترحم قرار دهد، چنانکه به خودش رحم مى کند. از سخن باطل بپرهیزد، چنانکه از مردار متعفن و گندیده مى پرهیزد. از دنیا دورى گزیند، چنانکه از آتش اجتناب مى ورزد. آرزویش را کوتاه کند و مرگش را جلو چشمش ببیند.
پیامبر اکرم : تفسیراخلاص چیست؟
جبرئیل :مخلص کسى است که از مردم چیزى نمى خواهد مگر اینکه آن را به دست آورد. آنگاه از دستاورد خود راضى است و اگر پس از رفع نیاز خود چیزى نزدش باقى ماند، آن را در راه خدا انفاق کند. اگر انسان چیزى از مردم نخواهد، پس به عبودیت براى خدا اقرار کرده ، و هر گاه نعمتى از خدا به او رسید، او از خدا راضى است و خدا از او راضى است . خلاصه مخلص کسى است که نسبت به همه چیزش به پروردگارش اطمینان دارد.
پیامبر اکرم : تفسیر یقین چیست؟
جبرئیل : مؤ من کارش را براى خدا انجام مى دهد، چنانکه خدا را مى بیند، و اگر او خدا را نمى بیند، همانا خداوند او را مى بیند، و ناظر و حاضر بر همه افعال و اعمال اوست.
در پایان جبرئیل امین گفت : اینها (صبر ، قناعت ، رضا ، زهد ، اخلاص ، یقین ) همه شاخه هاى توکل است.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 دی‌ماه سال 1394 ساعت 07:49 ق.ظ | نویسنده: مرتضی | چاپ مطلب 0 نظر

پدری مهربان و پیامبری خوش قلب

بعضی از مردم مدینه، احترام پیامبر (ص) را نگه نمی داشتند، گاهی آن حضرت را با حرف هایشان آزار می دادند و گاه با رفتار بدشان، قلبش را می رنجاندند، اما یک کار بین آن ها خیلی زیاد شده بود. آن ها هر وقت پیامبر خدا (ص) را می دیدند، صدایش می زدند: «یا محمد!» یا می گفتند: «ای پسر عبدالله!»

یا اسم ها و لقب های دیگر ایشان را در حرف هایشان به کار می بردند. خداوند از این کار آن ها خشنود نبود، چون پیامبر بزرگ و مهربانش، از بهترین بندگانش به حساب می آمد.

روزی خداوند آیه ای (1) به پیامبر(ص) وحی کرد. خداوند در آن آیه، به مردم امر کرد که دیگر پیامبر (ص) را به اسم صدا نزنند، بلکه بگویند: «یا رسول الله!»

فاطمه نگران شد، چون او همیشه پیامبر را صدا می زد: «پدر!»

اما آن روز فکر کرد شاید این کارش هم در نظر خداوند خوب نبوده است. پس تصمیم گرفت پیامبر را پدر صدا نکند.

وقتی پدرش را دید، گفت: یا رسول الله!

این کار فاطمه چند بار تکرار شد. پیامبر گفت: «فاطمه جان! این آیه برای تعلیم مردم عرب است. آن ها اهل جفا و غفلت هستند، اما برای تو و نسل تو نازل نشده است. تو از منی و من از تو. اگر تو بگویی پدر، قلب من با این حرف زنده تر می شود و خدا خشنودتر!» فاطمه شادمان شد.!


تاریخ ارسال: یکشنبه 20 دی‌ماه سال 1394 ساعت 07:44 ق.ظ | نویسنده: مرتضی | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 9 )
   1      2   >>
صفحات